ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

226

معجم البلدان ( فارسى )

قد اشتهت منه الصفات فهزّها * من جنسه ، و قرونها كقرونه « 1 » قرون حماة - شاخهاى حماة دو قله كوه هستند مشرف بر شهر و بر نهر عاصى و ميان هر يك از حماد و حمص و معرّه و سلميه و ميان ديگرى يك روز راه است و ميان شيزر تا آنجا نصف روز و از انجا تا دمشق براى كار و آنها پنج روز راه است و از آنجا تا حلب چهار روز راه است . گروهى از دانشمندان بدين شهر نسبت دارند . 1 - از ايشان است ؛ قاضى القضاة بغداد بو بكر محمد پسر مظفر پسر بكران پسر عبد الصمد سلمان حموى « 2 » معروف به شامى ، از دادرسان نيكو كار بود ، فقه را از قاضى ابو الطيب طبرى آموخت . او در راه حق از هيچ سرزنشگرى باك نمىداشت او از ابو لقاسم پسر بشران و از ابو طالب پسر غيلان و جز اين دو روايت دارد . عبد الواحد پسر مبارك و جزوى از او روايت كنند . او بحماة بسال 400 بزاد و به بغداد در شعبان 488 در گذشت . حمائر [ ح ئ ] جمع حمار مانند شمال و شمائل و افال و أفائل نام سنگهائى است كه گرداگرد حوض آب نهند تا فزونى آب آن را نشكند ابن اعرابى چنين مىسرايد : كأنّما الشّحط ، فى اعلى حمائره * سبائب القرّ من ريط و كتاّن گويند نام جايگاهى بوده است . حمائم [ ح ئ ] حفصى گويد : از گودالهاى عارض يعنى عارض مشهور يمامه يكى حمائم و ديگرى حجائز است . حمّتا الثّوير و المنتضى : دو قمّهء « ثوير » و « منتضى » . تثنيه حمه است و هر يك از آن دو به جاى خود ياد خواهند شد . « ثوير » كوچك نماى ثور است و آن دو نام دو كوهند . ثوير نام يك أبيرق ابيض - زمينى سپيد از آن بنى كعب پسر عبد الله پسر بو بكر است . حمدان فعلان : از ريشهء حمد است . عمرانى گويد : نام شهرى است كه پيرامون آن 120 ديه مىباشد . حمراء الأسد : با الف كشيده و اضافه به اسد جمع اسد ؛ نام جايگاهى در هشت ميلى مدينه است كه پيامبر بروز جنگ احد مشركان را تا آنجا پيگيرى كرد . حمراء : [ 333 ] نيز نام شهر لبله در اندلس است كه شهرى كهن ، داراى آثار باستانى شگفت انگيز است . و در كرانهء رودخانه طنتس است و چشمهء شبّ و چشمهء زاج ( زاگ ) در آنجاست . حمراء نيز دژى در بخشهاى بيت المقدس است . حمراء : نيز جايگاهى در فسطاط مصر است . حمراء : نيز از روستاهاى مصر است كه آن را « حمراء السّنبلاوين » [ س ب ل لا و ] به وزن تثنيه خوانند كه از حوزهء خاورى مصر است . حمراء : نيز كه به حمراى شرقى و حمراى شروين خوانده مىشود از حوزهء باخترى است . حمراء : نيز كه به حمراى غربى خوانده مىشود از حوزهء باخترى است . به يكى از اين چند حمراه نسبت داده مىشود : الياس پسر فرج پسر ميمون حمراوى « 3 » او از يونس پسر عبد الاعلى روايت داشت و به سال 307 در گذشت . حمراء نيز يكى از ديه‌هاى سخان يمن است . حمراندز [ ح د ] با دال بى نقطه و ژ ، در فارسى به معنى قلعهء حمران در عربى است ، كه در خراسان است . در تاريخ فتوح تازيان ياد شده است . عبد الله پسر عامر پسر كريز « 4 » آن را بگشود . أمن آل هند عرفت الرّسوما * بحمران قصرا ، أبت أن تريما

--> ( 1 ) . براى محمد سست دين جائى شايسته‌تر از حماة نبود كه صفتهايى همانند آن دارد و شاخهايش هم مثل شاخهاى آن است . ( 2 ) . ش . ش : 2937 از انساب 177 ، لباب 1 : 391 ، منتظم 9 : 94 ، مشتبه 1 : 345 . ( 3 ) . ش . ش : 647 از انساب ص 176 ، لباب 1 : 388 . ( 4 ) . ش . ش : 1644 از شذرات 1 : 36 و 65 ، تهذيب التهذيب : 5 : 272 ، اثير 3 : 208 و 253 ، طبرى : 4 : 130 و 161 ، اصابه 30 : 60 ، تاريخ يعقوبى : 2 : 166 ، عبرى : 104 و 109 ، استيعاب در حاشيه اصابه 2 : 359 ، اخبار الطوال : 139 و 140 و 147 و 216 ، فتوح البلدان : 394 و فهرست اغانى و معجم الانساب زامباور ترجمهء فارسى : 27 و 62 ، مروج الذّهب : 2 : 344 ، وزرا و كتاب : 148 ، بدء التّاريخ : 5 : 109 بدايه و نهايه : 8 : 88 ، ذهبى : 2 : 266 ، اسد الغابه : 3 : 191 ، زركلى : 4 : 228 ، عبر : 64 ، طبقات ابن سعد : 5 : 30 ، تاريخ گزيده : 235 . ن . ك : بلاذرى توكل ص 563 .